نگاهی به احزاب سیاسی وعملکردآن درجامعه سنتی افغانستان

ترابر نیوز:

نگاهی به احزاب سیاسی وعملکردآن درجامعه سنتی افغانستان

 

مفهوم حزب به صورت امروزی که درادبیات سیاسی واجتماعی مطرح است، پدیده نوظهوراست که ازمتن تحولات سیاسی واجتماعی جوامع مغرب زمین (تحولات مدرنیته) سربرآورده است. درعصرکنونی احزاب ونهادهای مدنی رکن اساسی ومشخصه اصلی جوامع دموکراتیک به حساب می آید. احزاب سیاسی دارای تعاریف مختلف است ولی اگردراین تعاریف نظراندازیم ازآن چند موضوع استنباط میشود:

۱_حزب دارای ساختارموزائیکی منظم وبادوام، دارای نمایندگی، شعبات وتشکیلات باشد.

۲_بتواند زمینه های بسیج ومشارکت افراد رابرای دست یابی به موقعیت های سیاسی ، اجتماعی فراهم آورد.

۳_دارای اهداف، برنامه ها وطرحهای سازمان یافته باشد.

به اعتقادنظریه پردازان علوم اجتماعی احزاب سیاسی ونهادهای مدنی علاوه براین که عناصراصلی سازنده نظام سیاسی موجوددرهرجامعه است. حداقل سه کارویژه واساسی دارد:

۱_احزاب ونهادهای مدنی می توانندبه صورت راهبردی های استراتژیک درامرتوسعه سیاسی، توسعه دموکراسی،آموزش های مدنی، انتقال دانش وآگاهی های عمومی مربوط به حقوق وفرهنگ شهروندی وتبین وبسط آن آگاهی ها نقش ایفانماید.

۲_ به مثابه زبان مشترک وابزار اصلی تفهیم وتفاهم وتعامل بین دولت ملت ازطریق انتقال وانعکاس دیدگاهها وخواست طرفین؛ یعنی به مثابه پل ارتباط دولت _ملت باشد.

۳_ عامل موثردرجهت رقابتی کردن فعالیت های سیاسی، فرهنگی وزمینه سازاصلی مشارکت وحضورمردم درعرصه مدیریت و بدنه قدرت ازطریق کاندیدا ونمایندگی باشدکه براین اساس می توان نظام سیاسی مبتنی برآرا مردم را استخراج نمود.

بالاخره حزب بعنوان یک ضرورت اجتماعی ازسالیانی بدین سودرجامعه عرض وجود کردودراین جریان موانع راهم پشت سرگذاشته است، وهمیشه درصدد کسب قدرت بوده است .

افغانستان نیز یک کشورکه ازاین امرمستثنا نبوده واحزاب مختلف رادربطن خودپرورانده است، جامعه افغانستان یک جامعه ایست که دارای ساختاراجتماعی پیچیده است هم ازلحاظ سیاسی، اجتماعی،مذهبی.وهمچنان موقعیت جغرافیایی افغانستان نیزتاثیربس بزرک رادرایجاداحزاب سیاسی داشته، اگرماساختارسیاسی افغانستان رامطالعه نمایم، افغانستان همیشه سیاست متاثیرازبیرون رادرهربرهه اززمان داشته یعنی درتشکیل احزاب سیاسی با اهداف دیکته شده ازبیرون بوجودآمده یک خط ومش افغانی نداشته، هرکشورقبل ازاینکه به احزاب اجازه فعالیت بدهد چارچوکات رادرنظرمیگیردکه درداخل آن احزاب فعالیت بکند.

ولی افغانستان دراوایل پیش ازاینکه بستربرای فعالیت احزاب آماده شودوچوکات برای آن آماده شود دست به فعالیت میزند،که احزاب شروع فعالیت خودرابدون قانون انجام داد چنانچه در۱۳۴۴ مسود ه قانون احزاب درلوی جرگه اجازه تصویب نیافت بلکه به آینده موکول شدوآنهم به تصوب نرسید، وازطرف دیگراستبداد و تمرکز گرای سیاسی درتاریخ سیاسی اجتماعی افغانستان، داستان غم انگیزی دارد،که مستبدان وتوتالیتر این کشور، برای حفظ وتداوم حیا ت سیاسی خویش تمام ابزار منفی ازجمله زور، استبداد،خشونت وسرکوب رابکاربرده اند، زیرادرحکومت های استبدادی نقدوانتقادازنظام موجوده وقدرت حاکم، جایگاهی نداشته وحاکمان همواره، انتظاروتوقع اطاعت پذیری وتسلیم مطلق، دربرابرفرمانها، نه قانون واوامرخویش ازشهروندان راداشته وجامعه نیزبدلیل فضای رعب آمیز، وحشت انگیزواجتناب ازآسیب های جانی ومالی ازحاکمان فرمانبری می نماید.

سنگ بنای ظهورجریانات سیاسی ازمشروطیت آغازمیشودکه درآن زمان باآنکه فعالیت احزاب ناممکن ولی روشنفکران آنزمان بافداکاری شان توانست که فعالیت احزاب راشروع ونهادینه نماید، درآن زمان عملکرهای احزاب بشکل سیری صورت میگرفت حتی به نزدیکان درباراجازه داده نمیشدکه جریانات سیاسی راشکل دهد،که جمعیت سری ملی رامیتوان بعنوان نمونه تذکردادکه دراول جلسات خودرابه قسم دعوتی خصوصی درخانه برگزارمیکردند، وگردانندگان این جریانات سیاسی  درآنزمان روشنفکران بود، وتوانست شعورسیاسی مردم بالا ببرد، ولی باآنهم  فعالیت آنها متاًثیرازافکاربیرونی بودوبرخورد ایدئولوژیک داشت، همان بودکه نتوانست دوام پیداکند، جامعه افغانستان یک جامعه سنتی بود واین جریان نتوانست پایگاه اجتماعی بسازد واین جریانات صرف به یک طبقه محدود میشد. مثلا جریان چپ یک جریانی بودکه درمقابل حکومت نمایان شد وخواستارتحقق نظام دموکراسی وتامین عدالت درجامعه بودولی چون انگیزه مارکیسیسی _لنینیستی وبعضاً مائوئیستی داشت آنها باعث شدکه ملت سنتی افغانستان استبداد رابرآن ترجیح داده باردیگربه کام استبداد رود .

دریک دید کلی نسبت به  احزاب سیاسی افغانستا ن ، گاهی به موضوعات نا امید کننده ای بر می خوریم زیرا در اکثر موارد، عملکرد و بازدهی احزاب آنچنان است که پاسخگوی نیازمندی های ابتدایی کشور و مردم نبود .

فراتر از این موضوع عدم موجودیت دانش سیاسی در ساختار اکثر احزاب سیاسی موجود، باعث میشود تا مجریان برنامه های حزب و مجریان قوانین دولتی نتواند به درستی به مسؤولیت خویش پی ببرند تا از این گذرگاه قدرت تشخیص موانع و روزنه ها را در قبال سیاست کاری خود داشته باشند در نتیجه ؛ با شناسائی موانع و عوامل آن و خوشبینی ها است که کارگذاران و متصدیان امور میتوانند در ساختار سیاسی اجتماعی کشور چون ستون استوار عمل کنند.

پدیده حزب سازی به پرورش وپردازش روحیه (حزب گزینی ) درمیان مردم منجرگردید. حزب گزینی به مثابه یک جریان اجتماعی، تاثیرفوق العاده ای برگسترش وترویج علایق سیاسی وگرایشات گروهی برجای گذاشت، ظرفیت محدود سیاسی مردم ، کارکردهای سنتی احزاب، بی تجربگی رهبران سیاسی ومحلی وانتخاب اشتباه ابزاربرای فعالیت احزاب، عناصرعمده درروندجریان حزب گزینی وحزب سازی بودکه به زودی زمینه های چالش پذیری اجتماعی وستیزه گری های سیاسی_نظامی را ایجادکرده ومناسبات وروابط اجتماعی وساختارذهنی گروندگان حزبی ومنش سیاست پیشگان رابرمحورموضوعات ذیل تنظیم وتعمیم بخشد:

۱_ معیارروابط، خویشاوندیها، علایق وعواطف،گرایش حزبی گردید.

۲_تعصب وتعبدویژه وشدیدی نسبت به حزب ،آرمان ها، سمبل ها، شعارها ورفتارها ی آن پدیدآمد.

۳_جریان حزب سازی وحزب گزینی فرهنگ خاصی تولیدکردکه دردرون این فرهنگ، ارزش های اجتماعی ،هنجارها وفتارهای ویژه ای تکثرکرد.

دراخیرراهکار که منطقی به نظرمیرسد بطورخلاصه متذکرمیشوم :

 اولا ًمابایدبسترمناسب برای ایجادحزب بسازیم وسازندگان حزب باید اهداف خودرابادرنظرداشت شرایط جامعه تعین کند.

ثانیاً  تصمیم گیرندگان وپالیسی سازان حزب بایداعضا باشد، شخص محوریت قرارنگیرد، احزاب باید حامی  ملی _ مردمی که براساس اندیشه انتخاب  میشود داشته باشد نه اینکه از خارج حمایه واکمال شود . 

واضح است که پشتوانه ی مردمی دررأس تمام با یستگی های احزاب سیاسی قرار دارد پس لازم است تا این احزاب با ارأئه ی برنامه های سودمند واکثرأ عام المنفعه، وسیاست گذاری دقیق مبنی براصول عینی وپذیرفته شده ی علمی واجتماعی درراستای جلب وحمایت مردم بکوشد چه درغیر این صورت خلاقیت هیئت مدیره ی حزب به عنوان افراد سیاسی، واکثرأ نخبه، زیر سوال رفته واز پرستیژ سیاسی وارزش اجتماعی حزب کاسته خواهد شد و ازحزب مورد نظر جز نامی باقی نخواهد ماند، زیرا عدم موجودیت  پشتوانه ی مردم درفعلیت های سیاسی می تواند گمانه زنی هایی رابه وجود بیارد، و علاج واقعه را پیش ازوقوع باید کرد . وروئای دیرینه یک جامعه دموکراتیک را  به واقعیت تبدیل نماید .

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *